سالی که گذشت.....
پسر عزیزم
سلام گلم من خیلی به خدا گرفتارم و نمی رسم البته کوتاهی هم میکنم
الان اومدم که اتفاق هایی که توی سال ٩٢ گذشت رو واست بنویسم
ماه فروردین:سفر به عسلویه و برازجان- اومدن عمو امیر اینا به شیراز
ماه خرداد :خبر حاملگی خاله مهرناز بعد از سیزده سال
ماه تیر :بستری شدن مامان مهین تو سی سی یو و انژیو کردنش که الهی شکر دکتر گفتن به خاطر
هیجان خبر حاملگی خاله مهرناز بوده- شروع پروژه رفتن به مهد
ماه مرداد: دوم مرداد فوت دایی اکبر من که امیدوارم نور به قبرش بباره-اتمام دوره تابستونه مهد که
البته هنوز خیلی اذیت می کنی واسه مهد رفتن و من کلی ناراحتم که شهریور مهد تعطیله-
اومدن مامان مهری و بابا علی وعمه مارال به شیراز
ماه شهریور: سفر به اهواز برای انتخاب واحد ترم سوم من
ماه مهر :شروع پروژه مهد -امسال من به یه مدرسه دیگه رفتم
ماه ابان :فقط به درس خوندن و مدرسه رفتن ومهد رفتن گذشت
ماه اذر:سفر دو سه روزه به تهران و رفتن خونه مامان مهری اینا-عینکی شدن سپهری
ماه دی: زایمان خاله مهرناز در 16 دیماه که مصادف با بارش شدید برف شد -22 دی روز عمل انژیو و
بالن زدن علیرضا پسر خاله مهرناز که الهی صد هزار مرتبه شکر بازم خدا یه بار دیگه بزرگیشو
نشونمون داد - ٢٥ دیماه مرخص شدن علیرضا ی عزیزم و اومدنش به خونه
ماه بهمن: فصل امتحانات من و بابا ابی که الهی شکر به خوبی گذشتن-اومدن عمه مارال به شیراز
ماه اسفند :بازم سفر به اهواز برای ثبت نمره های من و انتخاب واحد ترم اخر(من چون دو ترم به شیراز
بهم مهمانی داده بودن مجبورم نمره هام رو ببرم دانشگاه که ثبت کنن و انتخاب واحدم هم حضوری بود)












و اما اینم علیرضای خاله که البته اقا سپهر رامتین صداش می کنه





سالی که گذشت..... 
