سپهرسپهر، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

خاطرات سپهر

تیر 1390

1390/9/1 1:58
نویسنده : مادر مهروش
397 بازدید
اشتراک گذاری

اول تیر ماه بود که مدرسه ها تعطیل شده بود و کار من هم به پایان رسیده بودو  بابا ابی

 هم  از عسلویه اومده بود شیراز که واسه تولد دو سالگی اقا سپهر جشن گرفتیم  وکلی

 به اقا سپهر خوش گذشت.Orkut Scraps - Happy Birthday

فردای اون روز ٣ تایی عازم تهران شدیم البته این دفعه به مدت یک ماه قرار بود بمونیم.بابا

 ابی چند روزی که پیشمون بود حسابی گردوندمون توی تهران و بعد از اینکه بابا ابی رفت

 زحمتمون حسابی افتاد به دوش مامان مهری و بابا علی .تو این مدت که تهران بودیم خاله

 مهناز (خاله بابا ابی ) با عمو حمید و اتنا جون هم از همدان امدن پیش ما دایی داوود (دایی

 بابا ابی )و زن دایی مریم و غزال جون هم که می خواستن برن مشهد اومدن و یه دیداری

 با هم تازه کردیم و رفتن.تو این مدت میشه گفت تقریبا ما یک شب در میان پارک شاهد

 بودیم(سردار جنگل).تا کار بابا علی اینا تموم می شد ما اماده بودیم برای پارک رفتن به

 سپهر حسابی خوش گذشت (البته ما بزرگتر ها هم بی نصیب نبودیم)

توی این مدت که تهران بودیم بابا ناصر که حسابی دلتنگ سپهر شده بود با مامان مهین

 امدن تهران و چند روزی پیشمون موندن (حالا هم که ما رفتیم تا اونا یکمی استراحت کنن

 خودشون میانزبان پس نتیجه می گیریم که خودشون هم دوست ندارن استراحت کنن از

 دست ماخنده)

پی نوشت١:

تو این مدت که تهران بودیم سپهر برای بار اول توسط عمو حمید کچل شد.

پی نوشت٢:

تو این مدت یه جشن تولد دیگه هم واسه اقا سپهر خونه بابا علی گرفتیم که عدالت بر قرار باشه.



اول مرداد بود که بابا ابی از عسلویه اومد تهران و روز دوم مرداد بود که دوباره ٣ تایی عازم شیراز شدیم .

این هم چند تا  عکس از سفرمون :

تو راه تهران سپهر در حال بازی کردن

سپهر و اقا علي در استخر توپ

روز تولد اقا سپهر با ماشين بي ام و كه عموش واسش خريده بود

 

سپهر گلي و بابا ابي در ميگون

دندوناشو ببين 

سپهر و آتنا جونش

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله ی کاکل ماکلی
15 بهمن 90 15:25
موقع برگشتنت من و دایی مهدی خیلی هیجان داشتیم چون 1 ماه بود ندیده بودیمت