ادامه خرداد ماه
روز 25 خرداد دیگه امتحانات من تمام شد و از مدرسه راحت شدم و پیش به سوی یک
تابستان خوب و گرم.برای تابستان کلی نقشه داشتم اول اینکه چون بچه ها ی عمه و
عموم همه مدرسه ای و دانشگاهی هستند و خرداد و اوایل تیر فصل امتحانات هست
تولد سپهر را که 22 خرداد بود انداختم 8 تیر خاله فریده اینها هم قرار شد که امسال واسه
تولد بیان شیراز .کلی هیجان داشتم و خوشحال بودم در ضمن 29 خرداد هم عروسی دختر
دایی من (شیوا) بود که عازم برازجان شدیم قبل از اینکه بریم من یک سری از خرید های
تولد مثل ظروف یک بار مصرف و ژله ها و دسر ها و مواد لازم برای تولد سپهر را تهیه
کردم .روز 30 ام از برازجان راه افتادیم به سمت شیراز.
شب ساعت 9:30 شب بود که رسیدیم خونه.دم در که رسیدیم عمه پروین و عمو سعید با
سرعت امدن در خونه ترمز کردن وتا همدیگر رو دیدیم شروع کردیم به گزارش دادن
عروسی به عمه خانم که عمو سعید گفت دختر گزارش ها رو بگذار واسه فردا و کلی با
هممون شوخی کرد و رفت.
سپهر از تنها کسی که حساب می بره عمو سعیده و ما همیشه به عمو سعید میگیم که
سایه تون رو سر سپهر کم نشه عمو سعید.


ادامه خرداد ماه
