و اما جنسیت نی نی
6ماه ونیمه بودم که وقت دکتر داشتم بابا ابی هم هنوز 01 بود با مامان مهین رفتیم پیش دکتر رباطی .این دفعه خودش گفت برو بخواب تا سونوت کنم .پاهام از هیجان می لرزید وقتی دکتر سونو کرد رو کرد به مادر و گفت خانم برید واسش کت و شلوار بخرید از اونجایی که مامان مهین خیلی دلش می خواست نی نی دختر باشه گفت خانم دکتر یعنی چی؟تو رو خدا درست نگاه کنید ولی خانم دکتر گفت نه من صد در صد مطمِن هستم من از خوشحالی نمی دونستم چه کار کنم نزدیک بود غش کنم آخه من و بابا ابی آرزومون بود که پسر
باشه تا از مطب آمدیم بیرون به خاله مهرناز و دایی مهدی خبر دادیم .دایی مهدی هم مثل مامان مهین خیلی تو ذوقش خورد (راستی ما هممون تا اون روز فکر می کردیم نینی دختر باشه البته من ته دلم چیز دیگه ای می گفت و چون همه می گفتن دختره صداش می کردیم دیانا) در ضمن مامان مهری نی نی را خواب دیده بود که یه پسر با موهای بور و چشمان ابی و آنقدر محکم به من میگفت پسره که از دلایلی که من به دختر بودنش تا اون روز شک داشتم همین بودو وقتی هم من به مامان زنگ زدم و گفتم گفت دیدی خواب من رد خور نداره .حالا هم بهت میگم که چشم رنگی و بور هست.اون روز من چون می خواستم مطمن شم که نی نی پسره رفتم درمانگاه توی خیابونمون و یه سونو دیگه انجام دادم و وقتی اون دکتره هم گفت پسره دیگه خیالم راحت شد.


و اما جنسیت نی نی 


