سپهرسپهر، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

خاطرات سپهر

بازگشت به شیراز

1390/5/15 2:23
نویسنده : مادر مهروش
775 بازدید
اشتراک گذاری

شیراز که امدم رفتم پیش دکتر مینو رباطی که ایشون هم صلاح دونستن که من کمی استراحت داشته باشم .ترم اخر دانشگاه بودم .اصلا فکرشم نمی کردم که تو دانشگاه بگذارم بچه دار بشم ولی خب شد. الهی شکر.

 

از تهران که امدم روزگارم تغییر کرد اصلا دوست نداشتم از رختخواب بیرون بیام و صبح بشه.چون تا صبح می شه سمفونی زدن من شروع می شد.انقدر استفراغ می کردم که طفلک مادر و بابا و مهدی که مجبور بودن هر روز این صدا ها را تحمل کنن.تقریبا روزی ۷ بار حالم بد می شد.اصلا غذا نمی تونستم بخورم.۵/۴ ماهه بودم که رفتم پیش دکتر رباطی طبق وقتی که داده بود.۵/. کیلو اضافه وزن پیدا کرده بودم. که باعث خوشحالی دکتر شد چون من خودم اضافه وزن داشتم .دکتر می گفت بهتره خیلی زیاد اضافه نکنی هر چی اصرار کردم که سونو کنه که بفهمم نی نی چیه قبول نکردو گفت هنوز زوده.بعدش گفت برو رو تخت بخواب می خوام صدای قلب نی نی و بشنوم ولی هر چی تلاش کرد فایده ای نداشت ترسیدم مبادا زبونم لال..........

خلاصه گفت مجبورم سونو کنم که قلبشو ببینم .وقتی سونو کرد گفت وای جه کوچولوه هر چی هم من اصرار کردم گفت به خدا انقدر کوچیکه که نمیشه جنسیت را گفت. 



پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)